....بغض...اولین بغض مشترک... اولین هدیه تولد!!!

واقعا داشتم سکته می کردم ...بوضوح دیدم سرخ شد...

تو چهره اش یه حالاتی از نگرانی...عصبانیت وخجالت دیدم...

بغض کرده بود...

 با همون صدا گفت منو اشتباه گرفتی علی آقا...

من دختری که شما فکر می کنی نیستم...

من فکر می کردم شما مثل اون دوستات که هرروز اذیتم می کنن نیستی...

فکر میکردم حرفایی که اون روز اون آقا پسر بور که می دونم دوست شماس

در موردتون تو خیابون بلند می گفت ومنم به اجبار می شنیدم  دروغه...

فکر می کردم شما فرق داری با اونا...فکر می کردم می تونید جای برادر نداشته مو واسم پر کنید...

ولی اشتباه می کردم...

واقعا متاسفم...بیشترم واسه خیلات الکی خودم...نه شما!!!

چشمای مشکیش پر اشک شده بود...مثه وقتی که شبادل آسمون می گیره...

که شنیدم گفت من اصلا از فردا با سحر هم کاری ندارم...

داشتم دق می کردم....احساس می کردم از چیزی بعنوان تعادل برخوردار نیستم...

سرم داشت منفجر میشد..چشام بخاطر اشک همه چیزو تار میدید

از همون چیزی که می ترسیدم سرم اومد...

اما نه بخاطر اینکه ریحانه کس دیگه ای رو دوست داشت...

نه بخاطر اینکه از من بدش می اومد...

بخاطر اینکه من نتونسته بودم منظورمو درست بهش بفهمونم...

بخاطر اینکه اون به من بچشم برادرش نگاه می کرد...اون روز١٢دی...روز تولد من بود!

نمی دونم چقدر حال اون لحظه ی منو درک می کنی...

اما هرچقدر که باهام احساس نزدیکی کردی برام بنویس....

/ 8 نظر / 22 بازدید
یه قطره اشک

سلام به علی و ریحانه ی مهربون....!![قلب][گل] یا همون دو گل یاس و میخک...!![پلک] از حالا به بعد شما را با همین دو اسم گل خطاب میکنم...!![گل][لبخند] یاس یعنی ابجی ریحانه ی مهربون....و میخک هم علی آقای عزیز...!![قلب] .. .. میبینم که اول شدم.....!!(البته اگه تاییدی نباشه و ضایع نشم...!![ناراحت])[پلک]

یه قطره اشک

پس خدا را شکر واسه اولین بار مدال طلای اولی رو انداختن به گردن ما....!!![قلب][پلک] .. .. خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم آپ زود هنگام داشتید...!![چشمک]

یه قطره اشک

لابه لای خط خط نوشته هات دارم احساستو میفهمم...!! بابا تو اینها رو با چه حس و حالی نوشتی که اینجور داره روی خواننده تاثیر میذاره...!![قلب][تعجب] .. .. با اینکه چندین ماه از اون روز میگذره ولی تازه ی تازه است این احساس پاک...!![قلب] بوی پاکی و خوبیش بدجور به مشامم میخوره...!![پلک] یه حس و صفای خوبی پیدا کردم....!![قلب]

یه قطره اشک

علی آقا...!![قلب] فکر و خیال های ابجی ریحانه در مورد شما خیلی قشنگ بوده... هر چند شاید در لحظه ی اول یه برداشت دیگه ای داشته ولی به نظرم فکرش در مورد شما مثبت مثبت بوده...!!![پلک] .. .. و بیشترین حسی هم که به آدم منتقل میشه همین حرف های ریحانه به شماست...!![قلب][گل]

یه قطره اشک

حال شما رو کاملا می درکم...!![پلک] ولی شما هم باید به ریحانه ی عزیز حق بدی که خیلی غیر منتظره و حتی میشه گفت غیر معمول پیش رفتی...!![قلب] .. .. ولی خداییش با شجاعتت حال کردم اساسی...!![قلب] با اینکه میتونستی همه ی این مسیرهای بهم رسیدن و فهموندن دوست داشتنتون رو از طریق سحر خانوم هم پیش ببرید... ولی................................همون شجاعت و حال کن....!![نیشخند]

یه قطره اشک

یه سوال فنی داشتم.....!![عینک] ابجی ریحانه کی شروع به نوشتن در این وبلاگ میکنه...!!؟؟[سوال] خیلی قشنگ میشه اگه یکی تو یکی من پست بذارید و با هم جلو برید...!![گل][قلب] خوب ما میخوایم از احساسات درونی ابجیمون هم خبر دار بشیم و بدونیم علی کدوم گوشه ی قلبش بوده و چی شده که این شده...!![نیشخند]

یه قطره اشک

حالا اگه با فاصله ی دو سه روز یک بار آپ کنید بسیار ممنون میشویم...!!![قلب] آخه خیلی دوست دارم زود به آخرش برسم...!!![چشمک] یعنی در اصل به اول با هم بودنتون برسم...!![قلب] .. .. سلام گرم منو به ابجی ریحانه ی خودم برسون و بگو .....!! به داشتن ابجی مثل تویی افتخار میکنم...!![خجالت][خجالت] فکر کنم خیلی خوشحال بشم اگه بیاد و بهم سر بزنه....!![پلک]

علی

اوه ... برادر بودن ... یعنی باهم بودن اما به هم نرسیدن ... ! من می فهمم چی می گی ... این یه حس مشترک بین اکٌثر مرداست فکر می کنند اگه از کسی که دوستش دارند نباید بشنوند هیچوقت. من اگه جای تو بودم اینطور نمی شدم ! اول فکر می کردم که اون خیلی واسم ارزش گذاشته ... اون خلا مقامی مثل برادر رو با من پر کرده ... کم نیست ... و این به معنای نرسیدن نیست گاهی ... و کلاً مبحث ازدواج تو جند روز اتفاق میفته ... اکثر روابط و دوستی ها یه جا ختم می شن، اما این برادریه، حسیه که می شه روش واقعاً حساب کرد ... اونقدری که من وقتی اولین بار تجربش کردم، لبخند زدم ... می دونستم که خیلی باید صبور باشم ... امیدوارم تو ام همینطور باشی ... قدر دون ... صبور ... موفق باشی [لبخند]