من اینروزها

من اینروزها ساکتست...وسخت...

من اینروزها یاد گرفته بغض را خط خطی کند...

وتمام اشکهایش راقورت بدهد که نبیند کسی...

ویادگرفته سرش را مثل کبک زیر برفها فرو کند وبیندیشد دیگران بغض هایش را نمی فهمند...

من این روز ها بلند که هیچ...حتی آرامم نمی خندد...

و فقط اخم می کند...به همه...

وشبها در آغوش خواهرش زار می زند...آنقدر بلند که شاید به گوش اویی که آنسوی دنیاست برسد...

من اینروزها ...اینروز ها کینه را ازیاد برده..وفقط دعا می کند برای خوشبختی کسی که قلبش گواهی میدهد خوشبخت نیست...

 

/ 3 نظر / 26 بازدید
علی

دنیای این روزای من ... [لبخند] یاد این شعر داریوش افتادم گوشش کن آرومت می کنه.

نازنین زهرا

سلام داداش؛خوبی؟زیارت قبول؛کربلا به یاد ماهم بودی؟آخه چراباخودت این کارا رو میکنی؟به فکر اطرافیانت هم هستی؟کارخوبی میکنی واسه خوشبختیش دعامیکنی؛این صفای دل بی کینه تورومیرسونه؛اما بعید میدونم دعات مستجاب بشه؛منم برای خوشبختی و خوشحالی تو دعامیکنم؛فراموشمون نکن